اولین روز رانندگی
از اونجایی که گواهینامه رانندگیم رو ۴ -۵ سال بیش گرفتم و از اون موقع تا امسال که ماشین بخرم بشت رول نشسته بودم تقریبا رانندگی رو فراموش کرده بودم. از این رو از برادرم خواستم که یکی دو بار کنارم بشینه و حین رانندگی راهنماییم کنه. ( آخه همسری سرش شلوغ بود و نمی تونست در طول روز بیاد خونه و بریم تمرین). خلاصه مطلب اینکه برادرم طی دو جلسه یک ساعته مطالبی رو انتقال داد و من هم بشت رول نشستم. بعد از اون دو جلسه احساس کردم می تونم بدون مربی
رانندگی کنم. از این رو با مرسده (خواهرم) تماس گرفتم و ازش خواستم یکشنبه بعد از کار بیاد خونه ما تا با هم بریم خونه مامانم. اونم گفت باشه. خلاصه که اومد و ارمیا ( هشت ماه و یک هفته
) رو هم آماده کردیم و راه افتادیم. از بارکینگ در اومدم و راهی شدیم. به خیابون ولیعصر که رسیدیم کلاج ترمز کردم که با تسلط و آگاهی وارد و از عرض خیابون به سمت خیابون کارگر برم
. ماشینا رو رد کردم و جلوی خط ویژه اتوبوس دوباره ایست کردم تا اتوبوس هم رد بشه و بعدش ما بریم که یهو ماشینم خاموش شد و دیگه روشن نشد
. بلیس راهنمایی رانندگی درست جلوی ماسین ایستاده بود. شانس اوردم
.گفتم چی کار کنم که بلیس گفت: خلاص کن تا حل بدم بری کنار.
. خلاصه که رفتیم کنار. ماشینم رو به سمت کنار خیابون مدرس (اگه اشتباه نکنم) هدایت کردم و از صاحب سوبر مارکت اون محل خواستم تا کمکم کنه و کابوت بدیم بالا ببینیم جریان چیه. .... . خلاصه که برق از باطری به دینام نمی رفت تا ماشین روشن شه
.در اون هاگیر واگیر ارمیا هم گریه می کرد و مرسده هم از بسش برنمی اومد که ساکتش کنه. خدایا چی کار کنم!
. اون روز ماشین ما به سمت یه تعمیرگاه بکسل شد
. بعد از یک ساعت همه چیز درست شد و ما راه افتادیم سمت خونه مامان و با یک ترافیک فوق العاده سنگین مواجه شدیم. اون روز بس که کلاج ترمز کرده بودم کف بای چبم سر شده بود.
. این اولین تجربه رانندگی مستقل من بود
. چه شود...
.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اولین روز رانندگی
